تبلیغات
علوم تربیتی خوی - استخاره برای ازدواج باید ها و نبایدها برای ازدواج
دانشگاه پیام نور خوی
تاریخ : جمعه 1393/04/27
نویسنده : امیر Amir

 راهیست راه عشق كه هیچـش كناره نیست

آنجـا جز آنكه جـان بسپـارنـد چـاره نیست

هـرگه كه دل به عشق دهـى خـوش دمـى بـود

در كـار خیـر, حـاجت هیچ استخاره نیست



((استخاره)), پنجره اى روشـن, به سـوى فضایى قدسـى است كه نسیـم آرامـش و اطمینان در سراى دلها مـى نشاند و انسانهاى دیـن باور و خـداجـو را از تردید, دودلـى و آشفتگـى خاطر مـى رهاند. لحظه هاى حساس زنـدگـى كه هنگامه انتخاب درست و سـرنـوشت ساز است هماننـد فرشته اى آسمانى مسیر خیرآفریـن را به آدمى مىآمـوزاند و امروزى پرامید و فردایـى پـرنـویـد را فرا روى انسانهاى هـوشمنـد قرار مى دهد.

جایگاه ارزشمنـد استخاره و آثار پـربهاى آن, شیفتگان فـراوانـى پرورانده است, به گونه اى كه تجربه هاى گوناگـون آنان در بهره هاى معنـوى و مادى زبـانزد همگـان شـده است. اما افـراطهاى بسیار و استفاده هاى نابجاى بـرخـى علاقه منـدان بـدآنجا انجامیـده كه گاه لطیفه هاى خنـدهآور و ماجـراهاى نابخردانه اى از ایـن افراد مطرح شـود به گـونه اى كه دیـدگاه بسیارى از افـراد ـ بـویژه جـوانان حقیقت گرا و آرمان خـواه ـ را نسبت به ایـن مشعل روشنى بخـش, دچار تـوفان تحقیـر و غبـار غربت ـ از حقیقت ناب و اصیل آن ـ نمـوده است. از ایـن رو چـون فرصت شایسته اى بیابند, پرسشهاى فراوانى در باره استخاره مى كنند.

پرسشهایى اینچنین كه:

((استخـاره)) یعنـى چه؟ و فلسفه رجـوع به آن در لحظه هـاى مهم و سرنوشت ساز زندگى چیست؟

آیـا استخـاره نـوعى ((غیب گـویـى)) نیست؟


و یا مراجعه ما به آن مـوجب تعطیل تفكر و اندیشه نخـواهد بـود؟

چگونه ما كه به عنوان برتریـن موجـودات زنده هستیـم سرنوشت خود را به دست تسبیحى بى جان بسپاریم و تسلیم آن شویـم؟! اگر تمامى آیات قرآن ((نـور)) و ((رحمت)) است, پـس چگـونه بـر بالاى صفحات برخى قرآنها كلمه ((خـوب)) یا ((بد)) نوشته مى شـود؟! آنگاه كه بـراى كـارى بسیار مهم و ارزشمنـد چـون انتخاب همسـر, استخـاره كـردیـم, اگـر خلاف آن عمل نمـودیـم, آیا بلاى دنیا و عذاب آخـرت گریبانگیر ما خـواهد شـد؟! سیره معصـومان(ع) و شیـوه عالمان و صالحـان در استفاده از استخاره در لحظه هاى حساس زنـدگـى چگـونه بوده است؟

آیا انجـام استخاره, اختصاص به قشـر خـاصـى همان عالمان حـوزوى دارد, یا آنكه همگان مى تـوانند با فراگیرى شیوه آن مشكل خود را حل كنند؟

((استخـاره)) یعنـى چه؟ و فلسفه رجـوع به آن در لحظه هـاى مهم و سرنوشت ساز زندگى چیست؟

((استخاره)), ((طلب خیر از خـداوند)) و ((شناخت بهتریـن راه یا عالـى تریـن مـورد))(2) است.

اقدامـى كه در پرتـو آن رو به سـوى پروردگارى قادر, مـدبر و مهربان مـى كنیـم و براى زنـدگـى خـود, بهتریـن مصلحت را مى جوییـم و پس از انجام استخاره از تردید, شك و دغدغه خاطر رها شده, همراه با نـوعى آرامـش درونـى, شكیبایى, نشاط و امید به كار و كوشـش ادامه مى دهیـم.

گرچه پس از آن دچار سختیها و دشـواریهایـى شـویـم و بـراى دستیـابـى به هـدف بـــا ناهمـواریهایـى در مسیر زندگـى روبه رو گردیـم; اما تـوجه ما به خداوند, امید الهى و توكل گرانبهایى كه در خود ایجاد كرده ایـم, ره توشه اى پرارزش براى دورى یإس و نومیدى و افزایـش شور و نشاط خواهد بـود. از این رو در معارف ناب دینى ایـن حقیقت گرانسنگ را این گونه مى یابیم كه:

((ما استخار الله عز و جل عبد مـومـن الا خار الله له)).(3) هیچ بنده باایمانـى از خـداونـد طلب خیر نكـرد, مگر آنكه پـروردگار مهربـان, سعادت او را فـراهـم سـاخت. استخـاره دو نــــوع است:

1ـ طلب خیر و هدایت از خـداونـد

معناى حقیقـى استخاره كه ((طلب خیر و صلاح و هدایت از خـداونـد)) است و در روایات ما ایـن نـوع معروف است, نـوعى دعا, استمـداد از خـداوند و تـوكل به او است. شیـوه اى كه پیشـوایان معصـوم(ع) بدان پایبند بـودند و به اصحاب خود سفارش مى نمودند.

رسـول اكـرم ـ درود خـداونـد بـر او و آل او باد ـ مـى فـرمـود:

((از سعادت و نیكبختـى انسان, استخاره او از خداوند و رضایت وى به قضاى الهى است و از شقاوت و نگـون بختـى او, تـرك استخـاره و نـاخـرسنـدى از خـواست خـداونـد است)). (4) و یـا در وصـایــاى امیـرمـومنـان علـى(ع) به امـام حسـن(ع) است كه: ((و اكثـــــر الاستخـاره)) بسیار از خـداونـد طلب خیـر و سعادت نمـا.(5) و آن حضرت, خود براى استخاره دو ركعت نماز مـى خـواند, در تعقیب نماز صد مرتبه: استخیر الله (طلب خیر مى كنـم از خداوند) مـى فرمـود و به دنبـال آن دعایـى بـا مفهومـى اینچنیـن قـرائت مـى كرد:

((خدایا! قصد انجام كارى دارم كه تـو مـى دانـى, اگر صلاح دیـن و دنیا و آخرت مرا در ایـن كار مى دانى وسیله آن را برایـم فراهـم ساز و اگر مـى دانـى كه براى دنیا و آخرت مـن بد است, مرا از آن بازدار, چه كـراهت داشته باشـم, چه علاقه, زیرا تـو مصالح واقعى را مى دانى ولـى مـن نمـى دانـم و تـو علام الغیـوب (داناى غیبها) هستـى)). (6) بعد از آن تصمیـم مى گرفت و وارد عمل مـى شد.(7)

2ـاستخاره معروف و رایج در جامعه ما

ایـن استخاره نوعى كسب تكلیف براى رفع تردید است بـدون آنكه غیر واجبـى واجب, حلالـى حرام, و یا حكمـى از احكام خداوند تغییر یابـد. ابتـدا تـوجه به خداوند مى كنیم, سپـس به لطف و رحمت او دل مـى سپاریـم و با ایـن دو گام ارزشمنـد, رضایت به خـواست پـروردگار داده, به تمامـى داده ها و نـداده هـا و از همه شـادیها و شیـونها اعلام رضـایت و خـرسنــدى مى نماییم.

بـدون تردید در ایـن نـوع استخاره, نه كسـى از غیب و داناییهاى آن, آگاه مى شـود, نه فردى ادعایى بر ایـن مطلب دارد. بدون آنكه استخاره را موثر در سرنوشت بدانیـم تا سبب شرك شود و یا به دور از اینكه در تـوحید علمـى و عملى مشكلـى بیافریند.(8) تنها خیر شخص, در انجام یا ترك عمل, مشخص مـى شـود و او از فكر مشغولـى و آشفتگى روحى نجات مى یابد اما نسبت به ایـن نكته كه آینده او از نظر خیر یا شـر چه خـواهـد شـد; هیچ آینـده نگرى و غیب گـویـى در استخاره وجود ندارد.

(9) به دیگر سخـن, همه ما مى دانیـم دانش ما انـدك و جهل ما بسیار است; به گـونه اى كه گـاه علـم ما نیز جهل است و خـود خبـر نـداریـم, مجهولات اطـراف ما به گـونه اى وسیع و فـراوان انـد كه در لحظه هاى مختلف و معبـرهاى گـوناگـون و حسـاس زندگـى, خـود را بر سر دوراهى یا چندراهى مى بینیـم, در حالى كه توان تصمیم سریع, درست و یا روشنگرى در خود نمى یابیـم.

در ایـن حال كه عقل ما تـوان كمك و راهگشایـى نـدارد, سـراغ عاقل دیگرى مـى رویم تا با مشـورت, راه درست و بهتر را بفهمیـم. اگر با كمك او و دیگـران, باز هـم ابهام و تـردیـد در ما بـاشـد و از سـوى خـداونـد نیز هیچ تكلیف و فـرمـانـى در وضعیتـى كه در آن قـرار داریم, یافت نشود, در این حال ـ كه دیـن باوران و بى دینان ناچار به یك طرف رفته و مجبـور به پذیرش یك سـوى تحیر و نگرانى هستند ـ اگر نیرویى الهى و امدادى ملكوتى یافت شـود و انسان را به یك طـرف دلگـرم سازد, تا با اراده راسخ و امیـدى فـراوان به كار و تلاش بپـردازد ارزش بسیارىخـواهـد داشت.

در اینجا مقلب القلـوب, راهنماى قلب او در انجام كارى بهتر و مسیرى سعادت بخـش مى شـود و با استخاره, ایـن شخص را دلگرم و پرشـور در میـدان زنـدگـى نگه مـى دارد تـا بـا اراده اى قـوى و روحـى سـرشـار از امیـد ـــ كه روانشناسان مایه دورى امراض روحـى و جسمى مى دانند ـ براى خـود, خانـواده و جامعه مفیـد و پـرثمر باشـد.

حال, چه كسـى داناتر و تـوانمندتـر از خـداوند است تا چنیـن ارمغان ارزشمنـدى در اثـر استخـاره به انسانها عطا كنـد: ((امـن یجیب المضطـر اذا دعاه و یكشف السوء)).(10) یا[ كیست] آن كـس كه درمانده را ـ چون وى را بخـواند ـ اجابت مى كند و گرفتارى را برطرف مى گرداند؟(11) مرا ز خضر طریقت نصیحتى یاد است كه بى گـواهى خاطر به هیچ راه مرو(12)

آیـا استخـاره سبب تعطیل تفكـر, تحقیق و مشـورت نخـواهـد بـود؟

آمـوزه هاى آسمانـى بر پایه برهان, اندیشه و فطرت انسانها بنیان نهاده شـده است و اساس پذیـرش دیـن بـر پـایه آن است و در كنار كتاب و سنت, به عنـوان یكـى از منابع استنباط قلمداد شـده است. چه اینكه ساختار ارزشـى آن از چنان عظمتـى برخـوردار است كه از شـرایط نخست تكلیف و انجـام بایـدها و نبـایـدهـاى الهى محسـوب مى شود.

از ایـن رو رسالت رسولان, آشكار ساختـن گنجهاى پنهان عقلها شمرده شـده است: ((و یثیـروا لهم دفـائن العقـول))(13) و ((شــرع)) و ((انـدیشه)) و یا ((عقل)) و ((وحـى)) دو بـال پـرواز انسـانهاى گرانمایه معرفـى شـده است به گـونه اى كه قاعده اى مشهور در مسیر دانشهاى دینـى بـدیـن عبـارت وجـود دارد كه:

كلما حكم به الشـرع حكم به العقل و كلما حكم به العقل, حكـم به الشرع. هر آنچه را شرع بـدان حكـم دهد, عقل نیز فرمان مـى دهد و هـرچه را عقل دستـور دهـد, شـرع نیز فـرمـان خـواهـد داد.

از سـوى دیگـر انسـانهاى سست بنیـاد كه از چنیـن تحفه خــدادادى استفاده نمـى كنند و به دور از عقل و خرد, دل به هواها و هـوسها مى سپارند, نكوهش بسیارى شده اند, به گونه اى كه بدتریـن موجودات, كران و لالانى دانسته شده كه نمـى اندیشند و به دور از عقل زندگـى مـى كننـد:

ان شـر الـدواب عنـد الله الصـم البكـم الذیـــــن لا یعقلـون.(14) گـرچه اینـان اكثـریت را تشكیل دهنـد و احسـاسـات دیگران را سمت و سو بخشند.(15) افزون بر ایـن حقیقت ارزشمند بر استفاده از انـدیشه, رإى و خـرد دیگران ـ در كنار فكـر خـود ـ نیز, سخنهاى فراوانى مطرح شده و با عنوان ((مشـورت و رایزنى)), سفـارش بسیـارى شـده است. همـان گـونه كه به رسـول الله ــ درود خـداوند بر او و آل او باد ـ كه خـود برتریـن خرد و انـدیشه را دارا بـوده است و ((عقل كل)) محسوب مى شد, فرمان مشورت با اصحاب داده شده است: ((و شاورهم فى الامر))(16) و دیـن باوران خجسته را با ایـن مزیت والا توصیف مى كند كه: ((و امرهـم شورى بینهم))(17) سیره همیشه مومنان, مشورت است.

بـا تـوجه به ایـن دو نكته, چـون به شیـوه صحیح و دستــور درست استخاره رو مى كنیـم, به گـونه اى منطقى و عقلانى با سلسله مراحلى حقیقت گرا و اندیشمندانه روبه رو مى شویـم: نخست استخاره را مربوط به زمان و محلـى مـى بینیـم كه هیچ حكـم و فرمان الهى متعینى در باره ((بایـد)) (واجب) و ((نبایـد)) (حـرام) و ((انجام بهتـر)) (مستحب) و ((ترك بهتر)) (مكروه) نداشته باشـد بلكه انجام و عدم انجام آن, مساوى باشد, (مباح). پـس از ایـن مرحله, هیچ دستـورى در ابتداى ورود و تصمیـم در كار غیر از تفكـر و تـدبـر به چشـم نمـى خـورد, بدیـن بیان كه پیـش از هرگـونه اظهارنظر و یا اراده راسخ, باید انـدیشیـد, فكر كـرد و نكات مثبت و منفـى كار را به خوبى سنجید; اگر به نتیجه اى روشـن و درخشان دست یافتیـم, نیازى به مشـورت و یـا رفتـن به سـوى استخـاره نخـواهـد بود.

حال اگر عقل خـود ما, دچار تردیـد و شك بـود و به هیچ یك از دو یا چند طرف, گرایشى نیافت, مى تـوان استخاره كرد؟ خیر; زیرا هیچ محلى براى استخاره وجـود ندارد, بلكه در ایـن حال از عاقل دیگر و صاحبان رإى و نظر باید استفاده كرد; كسانـى كه به دور از هر گـونه بدبینى, حرص, منفـى نگرى, بخل و تنگ نظرى به مسایل مى نگرند و پاك و پیراسته از هر پیـش داورى و حب و بغض, رإى صائب و صحیح خویش را در اختیار ما مى گذارند.

بـدیـن تـرتیب عقلهاى جـدا از عقل ما, با هـم ضمیمه شـده و گاه نتایج بسیار روشنى فراهـم مـى شـود كه سالیان سال, آثار و بركات آن همچـون آبشـارى ریزان, جـارى خـواهـد بود.

آنجا كه هیچ حكـم الزامـى متعیـن از سـوى خداوند در باره راه و مورد تردید ما وجود نداشت, عقل ما نیز تـوان تشخیص خوب و بد را از دست داده بـود. در مشـورت نیز با اظهارنظر مثبت برخى و اعلام رإى منفى بعضـى روبه رو شدیـم و باز در شگفتـى, تردید و دو دلى قرار داشتیـم, محل و زمان استخاره فـرا رسیـده است. پـس گامهاى نخست استخاره ابتدا تعقل و اندیشه, سپـس مشـورت و رایزنى است و هیچ گاه تعطیل فكر و فكـرخواهـى به دنبال نخـواهـد داشت زیـرا:

مشورت ادراك و هشیارى دهد

عقلها را عقلها یارى دهد

امر ((شاورهم)) براى آن بود

كز تشاور لهو و كژ كمتر شود(18)

آرى افزون بر این نكته, گاه در مـواردى بیـن خوب و خـوبتر دچار تردید مى شـویـم همانند آن كه بیـن دو عمل واجب (وظیفه حضـور در جبهه یا تحصیل دانـش) و یا دو كار مستحب (زیارت امام رضا(ع) یا دیدار اقوام و صله رحـم) متحیر مى شویم, در ایـن حال ـ نیز گرچه حكـم هر یك از اعمال روشـن است ـ انجام استخاره مطلـوب خـواهـد بـود, زیـرا بـا آن رفع حیـرت و سـردرگمـى خـواهـد شد.

چگـونه سـرنـوشت خـود را به دست تسبیحـى بـى جـان بسپـاریم؟

دانستیـم زمان و محل استخاره بسیار اندك و محـدود خـواهد بـود, بدیـن بیان كه در مـواردى لازم مى شـود كه هیچ تكلیف و فرمانى از سـوى خـداونـد مشخص نشـده است و از احكـام پنجگانه, تنها در یك مورد یعنى مباح, مسیر ورود به استخاره روشـن مى گردد.

از ایـن رو هرگاه در باره عمل واجبـى استخاره كردیـم و بد آمد هیچ اعتنایى بدان نباید كرد و یا چـون نسبت به فعل حرامـى استخاره كردیـم و ضمـن خوب آمدن, تـوصیه به سرعت و عجله در انجام آن شد, باز هـم چـون محل استخاره نبـوده, هیچ ارزش نخـواهد داشت.

پـس استخاره, خـود, نـوعى ضرورت در مـوراد خاص و استثنایى است كه پیـش از آن تكلیفى نبوده و پـس از آن نیز تكلیف و فرمانى صادر نخواهد شد و مجبـور به تبعیت و اطاعت نخـواهیـم بـود. از سـوى دیگـر, تسبیح بـى جان, هیچ دخالتى در سرنـوشت ما ندارد بلكه ما از خداوند طلب خیر و مصلحت مـى كنیـم و به كمك تسبیح كه وسیله اى براى ذكرگفتـن بـود, به نتیجه دست مى یابیـم, همان گونه كه برخى به وسیله كتاب مقـدسـى چـون قرآن, حیرت و سرگردانـى خـود را بـرطرف مـى كننـد.

علت نوشتـن ((خوب)) یا ((بد)) بر بالاى صفحات برخى قرآنها چیست؟

پرسشـى كه از دیرباز بـراى بسیارى از افراد ـ بـویژه جـوانان ـ مطرح بـوده ایـن سوال است كه قرآن نور و رحمت است و نور و رحمت هیچ آیه اى نامناسب یا بد در آن وجـود ندارد, در حالـى كه برخـى قـرآنها در سمت راست یا چپ هـر صفحه اى ـ در قسمت بـالاى صفحات ـ واژه خـوب, بد یا میانه نـوشته شده است! مگر مى تـواند آیه اى بد باشد گـرچه بـراى دوزخ و دوزخیان نازل شـده باشـد. زیـرا درس و عبـرتـى بـراى دیگـران خـواهـد بـود و هیچ بـدى نخـواهـد داشت.

پاسخ این پرسـش را با ایـن نكته آغاز مى كنیـم كه استخاره انواع گوناگـونى دارد كه برخى از محققان به شـش نوع آن اشاره كرده اند (مطلق, مشـورتـى, قلبـى, با قـرآن, با تسبیح, بـا كـاغذ یا ذات الـرقاع). در ایـن میان استخـاره بـا تسبیح و قـرآن طـرفـداران فراوانـى دارد و به خاطـر تجـربه هاى بسیار و استفاده هاى مادى و معنـوى و سهولت آن, علاقه خـاصـى به ایـن دو وجـود دارد. امـــا اطمینان قلبـى و آرامـش خاطرى كه قرآن به افراد مى دهد و پـس از زدودن تحیر و سرگردانى, دلها را به سوى امید و شور و نشاط سـوق مـى دهد, مـوجب شیفتگـى فراوان بین دین باوران در مراجعه به ایـن نكات آسمانى و الهى شده است تا استخاره هاى خود را از ایـن طریق انجام دهند.

از سوى دیگر, بخـش عظیمى از افراد, توانایى فهم مفاهیـم قرآن و درك معانـى آیات را نـدارنـد تا بـا تإمل در آیه, نتیجه را به دست آورنـد. از ایـن رو برخـى در كارهاى بسیار مهم و سرنـوشت ساز همچـون ازدواج, تعییـن شغل و یا تصمیمهاى مهم تجـارى اقتصـادى, افزون بر آنكه ساعاتـى هماننـد بین الطلـوعین, بیـن دو نماز, و زمانهایى چون جمعه و روزهاى مقدس دیگر را پى جـویى مى كنند, چـون دستـرسـى به عالمـان وارسته و ربـانـى دارنـد, به آنان مـراجعه مـى كنند. اما بسیارى نیز از ایـن فرصتهاى شایسته محرومنـد و در زمان یا منطقه اى قرار دارنـد كه دستـرسـى به افراد آگاه و دانا به مفاهیـم قرآن ندارند, از ایـن رو خود وضو گرفته و پس از آداب خاصى, قرآن را مى گشایند.

چنیـن شرایط خاص و یا ضرورتـى, برخى دلسـوزان را بر آن داشت با تـوجه به فضاى معنوى آیه نخست از ابتداى هر صفحه و چگونگى نزول آیه در بـاره بهشت و نعمتهاى بیكـران الهى, جهنـم و یا عذابهاى دردناك اخروى و یا مفهومى بین ایـن دو, واژه ((خوب)), ((بد)) و یا ((میانه)) بالاى هر صفحه اى بنـویسند, بدون آنكه در صدد القاى مفهومـى اینچنیـن باشند كه آیه اى بد و یا آیه دیگر خـوب است.

و پرواضح است منظور این است كه بر اساس بـرداشت از ایـن آیه, كار مـورد استخاره شما چنین است. گـرچه ایـن شیـوه تـوسط بسیارى از عالمان نكوهـش شده است و گاه تناسبى بیـن آیه و واژه بالاى صفحه وجود ندارد ـ از این رو در سالهاى اخیر چنیـن عملى بسیار كم شده است ـ اما نـوعى عمل خیرخـواهانه بـراى عمـوم مـردم بـوده است.

آنگاه كه براى كارى بسیار مهم چون انتخاب همسر استخاره كردیـم, اگر خلاف آن عمل نمودیـم, آیا بلاى دنیا و عذاب آخرت گریبانگیر ما خواهد شد؟

نخستین پاسخ كه از درون پرسـش به دست مـىآیـد ایـن است كه علت پشت كـردن به استخاره و بـى اعتنایـى به جـواب آن چیست؟ اگـر از ابتدا تحقیق و تفكر لازمى در باره اصل عمل انجام نداده ایـم و با سـرعت به سـوى استخـاره رفته ایـم و الان از حقیقت مـاجـرا آگـاه شده ایـم, كه هیچ محلـى براى استخاره نبـوده است تا پشت كردن به آن معنا یابد.

و اگر از آغاز نسبت به خـوب و بـد ماجـرا و آثار مثبت و منفـى آن آگاهـى داشته ایـم, دیگـران نیز ما را به همیـن نتیجه یا نتایج دیگرى راهنمایـى كـرده انـد, اما بـراى دلگـرمـى بیشتر و یا خرسندى از تإیید الهى رو به سـوى استخاره كرده ایـم كه باز هـم نه زمان استخاره بوده و نه محل آن چون سنجش مزایا و معایب بـا تفكـر و انـدیشه گام نخست بـوده و استفاده از فكـر و رإى دیگـران به هنگام تـردیـد و سـردرگمـى در گام اول ـ مرحله بعدى بوده است كه در یكى یا هر دو به نتیجه اى شفاف و روشـن دست یافته ایـم; از ایـن رو هیچ نیازى ـ گرچه بـراى دلگرمـى و آرامـش بیشتـر ـ به استخاره نـداشته ایـم و چنیـن كارى, بیهوده و نابجا بوده است.

پـس هرگاه اندكـى به یك طرف مایل باشیـم, گرچه 1% باشد, بـدیـن بیان كه 51% مایل به یك سـو هستیـم و 49% به سمت دیگر, باز هـم نیـازى به استخـاره نخـواهـد بـود و به یقیـن ((پشت كـــردن به استخاره)) مصداق نمى یابد.

پـاسخ دوم, نگـاه به استخاره از زاویه اى دیگـر است كه استخـاره هیچ گـونه تكلیف و الزامى براى ما نمىآفریند تا سرپیچـى از آن, عذاب و بلایى فراهـم كند, بلكه تنها رفع حیرت كرده و راه خیر را نشان مى دهد كه راه خیر نشان دادن با داشتـن منافع مادى و معنوى همسان نخواهد بـود, زیرا چه بسا خیر ما در ضررهاى دنیوى است تا به هلاكتهاى بدترى دچار نشویم.

پـس آنچه در آینه استخاره مى بینیـم خیر و خـوبى است كه به كمتر بودن كاستیها و ضررها و بیشتـر بـودن منافع و ارزشها راهنمایـى مى شویـم, بدون آنكه ارتباطى بین زمیـن و آسمان برقرار كند و یا شعاع آثار خود را به آخرت بكشاند. و ایـن بدان خاطر است كه اصل عمل واجب نبـوده تا ترك آثار آن مـوحب عمل حرامى شـود و حتى از اعمال مستحبـى كه وظیفه اى شرعى و حتمـى ایجاب كنـد نیز نخـواهد بـود.

آرى, نكته اى كه تمامى دیـن باوران علاقه مند به استخاره, از صمیـم جان مـى پذیـرنـد و تجـربه هاى فـراوانـى در ایـن باره كسب كرده اند, آن است كه عمل مطابق استخاره نـوعى دلگرمى و آسـودگـى خـاطـر ایجـاد مـى كنـد و به هنگام اختلافات ما را از تـردیـدهاى طاقت فـرسا و یا دلهره ها و انـدوههاى دردآفـریـن نجات مـى دهـد و آنگاه كه ـ با شـرایط درست و نسنجیـده استخاره كرده باشیـم ـ و پشت بدان كنیـم, اندوهـى همیشه همراهمان خـواهد بـود و چـون با مشكلـى مـواجه شـویـم, ناخـودآگاه به یاد استخاره افتاده تمامى سختیها و دشـواریها را از آثـار روى گـردانـى از آن مـى بینیـم.

سیـره معصـومـان(ع) و شیـوه صـالحـان و عالمـان در استفـاده از استخاره چگونه بوده است؟

سیره و سخـن معصومان(ع) نخست در اصل استخاره یعنى ((طلب خیر از خداوند)) بـوده است, به گونه اى كه افراد, بدون دقت و با شتاب و تصمیـم سریع دست به كارى نزده, از خداوند درخـواست خیر و مصلحت كننـد تا هیچ گاه دچار حیرت و سـرگـردانـى نگشته و از عمل خـود پشیمان نشوند.

امیرالمومنین على(ع) ماجراى مإموریت خود به یمـن را ایـن گونه بازگو مى كرد:

رسول خدا(ص) مرا به سـوى یمـن مى فرستاد و در همان موقع به صورت سفارش, به من فرمود:

یا على! ما حار من استخار و لا ندم مـن استشار.(19) اى على! هیچ كـس دچار حیرت و سرگردانى نگردید چون استخاره كرد و پشیمان نشد وقتى مشورت نمود.

و امـام علـى(ع) نیز در سخنـان بسیارى استخـاره را سبب دورى از پشیمانى و حیرت نامیده و سفارش فرمـوده كه ماندن در ندانـم كارى و سـرگـردانـى چه بسا هلاكت و نابـودى انسان را به دنبـال داشته باشد. از ایـن رو چـون استخاره كردى, بى درنگ مشغول شـو تا از هر حیـرتـى نجـات یابـى.(20) از سـوى دیگـر امام صـادق(ع), بلاها و گـرفتـاریهاى بعد از عمل به استخـاره را مـوجب پـــــاداش الهى دانسته(21) و خیـر و مصلحت را ـ گـرچه بـا حـوادث ناخـوشاینـدى همراه باشـد ـ دستاورد پـرارزش استخاره معرفـى نمـوده است,(22) زیـرا شقـاوت و نگـون بختـى فـرد در آن است كه در كـارهاى مهم و ارزشمند كه قـدرت تشخیص راه در آن وجـود ندارد ـ بـدون طلب خیر از خداوند اقدام كند.(23) بخـش دیگرى از سخنان معصـومان(ع), در باره استخاره به وسیله دعا است. بدیـن بیان كه در تمام كارهایى كه انسان انجام مى دهد, بیـن خـود و خداوند ارتباطى قلبى برقرار كرده, از او درخـواست خیر, مـوفقیت و سعادتمنـدى نماید همان كه در قـرآن ایـن گـونه بـدان اشـاره مـى كنـد:

((قل ما یعبـو بكم ربى لولا دعائكـم)).(24) بگو ـ اى رسـول ما ـ خـداونـد هیچ اعتنایـى به شما نمـى كـرد, اگـر دعاى شمـا نبـود.

از ایـن رو پیامبـر به انـس فرمـود: هرگاه تصمیـم به انجام كارى داشتـى, هفت بار طلب خیر از خـداوند نما, سپـس به آنچه در قلبت مى گذرد توجه كـن, همانا خیر تو در آن خواهد بود.(25) بخـش دیگر در رابطه استخاره با قرآن است. گفتنـى است كه استخاره با قرآن, طلب خیر و شناخت سعادت است ولـى تفإل به قرآن آگاهـى از عاقبت كار و خبر یافتـن از غیب خـواهد بـود, از ایـن رو به شدت از روى كردن افـراد به تفإل نهى شـده است: ((لاتتفإل بالقـرآن)).(26) یكـى از اصحاب امام صادق(ع) خـدمت آن حضـرت عرض كرد: تصمیـم به كارى مى گیرم و از خداوند نیز طلب خیر مى كنـم, اما موفق نمى شـوم [چه كنـم تا بهتـر از خیـر و صلاح خـود نسبت به تصمیمـى كه دارم آگاه شـوم؟] امام فرمود: ((افتتح المصحف فانظر الى اول ما ترى, فخذ به ان شإالله)).(27) قرآن را بگشا! سپـس به اولیـن آیه آن دقت كـن, آنگاه ـ خیر و مصلحت خود را از آن ـ بگیر. اگر خداوند بخواهد.

نوع دیگر استخاره كه در سخنان معصـومان(ع) یافت مى شـود استخاره بـا نمـاز است كه به هنگـام حیـرت و سـردرگمـى, دو ركعت نمــاز بخوانیم, سپـس خیر خـود را از خداوند طلب مى كنیـم, در ایـن حال پـروردگـار مهربـان مصلحت مـا را به مـا مـىآمـوزانـد.(28)

نمونه هایى از استخاره هاى بزرگان

شیـوه صالحان و عالمان دیـن در انجام استخاره, بخـش دوم پـرسـش قبلى بود كه اینك بدان مى پردازیـم. نكته اى كه توجه به آن ضرورى است آنكه, بسیارى وظیفه عالمان حـوزوى را انجام استخاره دانسته و خود را ناتوان در ایـن باره مى دانند. در حالى كه استخاره كار تخصصـى و وظیفه ویژه محسـوب نمى شـود(29) بلكه تمامـى افـراد با آمـوزش شیـوه استخـاره مـى تـواننـد خـود بـدان اقـدام كنند.

استخـاره حـاج شیخ و تـإسیـس حـوزه علمیه قم

طفیل هستى عشقند آدمى و پرى

ارادتى بنما تا سعادتى ببرى

كلاه سروریت كج مباد بر سر حسن

كه زیب بخت و سزاوار ملك و تـاج سـرى(30)

سال 1340 قمرى, حاج شیخ عبـدالكریـم حائرى از اراك به سـوى قـم حركت كرد تا تـوفیق زیارت كریمه اهل بیت, حضرت معصـومه(ع) را به دست آورد. شیفتگان و عالمان والامقام قـم با ایشان دیدار كرده و اصرار به ماندن معظم له در شهر قـم نمودند تا حـوزه سامان یابد. تـردیـد در تصمیـم قطعى, آن عالـم وارسته را به انجـام استخاره وادار ساخت, از ایـن رو به مسجـد بالاىسر در حرم مطهر رفته و پـس از آداب و مقدمات استخاره, قرآن را گشـود, ایـن آیه پدیدار شد:

((و إتـونـى بـاهلكـم اجمعیـن))(31) همه كسان خـود را نزد مـن بیاورید. و ایـن سخـن یوسف به برادران خـود براى دعوت از پدر و تمام خویشان نزد خود بـود. بدیـن سان, مرحوم حائرى در قـم اقامت كـرد و بـا حضـور خـود, حـوزه مقـدس را بنیان نهاد و به تـربیت عالمان وارسته پـرداخت. یكـى از دستاوردهاى آن حـوزه در سالهاى بعد, شخصیت والاگـوهـر و آسمانـى, حضـرت امـام خمینـى(ره) بـود.

از ((روح الله)) نومید نباشید

15 خرداد 1342 و كشتار خـونیـن طلاب مدرسه فیضیه قـم و به دنبال آن تبعیـد حضـرت امـام خمینـى به تـركیه, نهضت ملت ایـران علیه استكبار را دچار ركـود كرد و برخـى از شیفتگان آن عزیز سفركرده را با تلخكامى و نـومیدى روبه رو كرد. یكى از علماى اصفهان براى الهام از آیات قرآن و دستیابى به نـویدى آسمانى در باره امام و نهضت او, به قرآن رو كرده, ایـن كتاب معرفت و هـدایت را گشـود, نـاگـاه ایـن آیه امیـدآفـریـن را قـرائت كرد:

((و لا تإیسوا من روح الله, انه لا یإیس مـن روح الله الا القوم الكافرون. ))(32) از روح الله[ رحمت خـداونـد] نـومید مباشیـد, زیـرا جز گـروه كـافـران كسـى از رحمت الهى نـاامیـد نمـى شـود.

و چون عالم دیگرى در قم با همین انگیزه به قرآن رو مى كند, ایـن آیه را بـرابـر دیـدگـان خـود مـى بینـد: ((قل جإ الحق و زهق الباطل ان البـاطل كان زهـوقا.))(33) بگـو حق آمـد و بـاطل نابـود شـد, همـانـا بـاطل نـابـودشـدنـى است.

علامه طباطبایى و هجرت از تبریز

سال 1314 شمسى, هنگام رجعت علامه طباطبایى از نجف به تبریز بـود و سالهاى اقامت آن دانشمند گرانمایه در تبریز, گرچه با تـدریـس و تحقیق همراه بـود, اما سالهاى خسارت ایشان محسـوب مـى شـد. تا آنكه قصد حركت به قـم نمـود و براى چنیـن تصمیمـى به قرآن پناه بـرد و استخـاره كـرد. ایـن آیه در آغاز صفحه قـرآن آمد كه:

((هنالك الـولایه لله الحق هـو خیر ثـوابا و خیر عقبا)).(34) در آنجـا یـارى كـردن از خـداست, اوست بهتـریـن پـاداش و بهتـریـن فـرجام.(35) امیـد آنكه شناخت, معرفت و بینـش ما نسبت به معارف ناب, بیشتر از پیشتـر شـود و راههاى روشنـى از رشـد و تكامل در زنـدگـى مـا آشكـار شـود. ان شـإالله.




موضوعات مرتبط: روان شناسی ,
برچسب‌ها: استخاره ازدواج , استخاره برای ازدواج باید ها و نبایدها برای ازدواج , ازدواج آسان , ازدواج دانشجویی , علوم تربیتی , استخاره , خوی ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سیستم فروشگاه سازmefile.ir چهارشنبه 1393/05/1 17:32
سلام وبلاگتون خیلی خیلی خیلی عالیه.
تمام مطالبتون بی نظیر بودند.
لطفا به سایت منم سری بزنین.
سیستم فروشگاه ساز و بازاریاب فروش فایل
به راحتی و بدون سرمایه کسب درآمد کنید.
mefile.ir
وبلاگتون عالیه. سه شنبه 1393/04/31 14:56
سلام وبلاگتون خیلی خیلی خلی عالیه.
همه مطالبشو خوندم
لطفا به وبلاگ منم سری بزنین و هر چند تا میتونین نظر بذارین منتظرتون هستم یا علی خدانگهدار
رویا یکشنبه 1393/04/29 16:04
سلام امیر آقا .. من مدیر وب دانشجوهای علوم تربیتی دانشگاه فردوسی مشهدم :)
کامنتی که امروز گذاشته بودین برام رو خوندم ؛ برای همین اومدم وب تون .
اگر دوس داشتین ما رو با عنوان دانشجوهای علوم تربیتی فردوسی لینک کنین .
ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین مطالب